ذبيح الله صفا

113

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بايد راجع به همين واقعه باشد و درين صورت جديدترين تاريخ نظم قصيدهء مذكور يا زمان افزودن ابياتى بر آن بعد از سال 702 مىشود ، يعنى اوايل قرن هشتم هجرى ، و حال آنكه در طبقات ناصرى كه بسال 658 پايان پذيرفته اين بيت و تمام ابياتى كه بعد از اشاره بفتح عين جالوت در قصيده آمده است ديده نمىشود . وضع دينهاى قديم مراد از دينهاى قديم اديانيست كه پيش از اسلام در ايران رواج داشت و بر اثر قوت اسلام بتدريج از رواج و رونق آنها كاسته شد . پيداست كه غلبهء مغول بمنزلهء غلبهء كفر بر دين بود و اين نخستين بار بعد از فتوحات متمادى مسلمانان بود كه قسمت بزرگى از ممالك اسلامى را طرفداران اديان ديگر بدان وضع بد تسخير كردند و خليفهء مسلمانان را به نحوى كه مىدانيم كشتند . فتح قطوان بوسيلهء كفّار خطا و شكست سنجر ، اگرچه سخت بود ، ليكن در ناحيهء محدودى از بلاد اسلام صورت پذيرفته بود و بعضى فتوحات امپراطوران روم و صليبيان كه احيانا در سرحدّات غرب و شمال غرب ممالك اسلامى اتفاق مىافتاد مطلقا قابل توجه نبود . سپاهيان و سرداران مغول كه از عهد چنگيز ببعد بايران آمده و درين ديار مانده بودند ، غالبا بودايى يا عيسوى بودند و هر دسته از آنان بدون مزاحمت دينى بعقيدهء خود زندگى مىكردند . عيسويان و يهوديان ايران كه از حدود قرن پنجم ببعد ، يعنى در دورهء حكومتهاى متعصب غزنوى و سلجوقى و حكومتهاى بعد از آنان دچار سختگيريهايى شده و در زحمت زندگى مىكردند ، با برافتادن حكومت اسلام در ايران و ممالك مجاور و ضعف شديد علماى دين بجنب‌وجوش درآمدند . از يك طرف قوّت از دست رفته را بازيافتند و از طرفى ديگر ، هرجا و هروقت كه فرصتى حاصل كردند ، بآزار مسلمانان پرداختند . منهاج سراج در سال 657 از سيّدى شريف كه از سمرقند بدهلى رفته بود ، شنيد كه در اوايل دورهء مغولان ترسايى در سمرقند قبول اسلام كرد ، « ناگاه يكى از گردن‌كشان مغل و كفّار چين كه دولت و مكنت داشت و ميل آن ملعون بدين ترسايى بود ، بسمرقند رسيد . ترسايان سمرقند نزديك آن مغل رفتند و مظلمه كردند كه مسلمانان